زين الدين محمود واصفى

54

بدايع الوقايع ( فارسى )

محض نورى زان نمايد نامت از خط سفيد * مىكند لطف ثنايت « 1 » آشكار انگشترين گفت شعرى از پى انگشترينت واصفى * زيبد آن را گر كند زيب عذار انگشترين « 2 » و له ايضا بس‌كه دارد رشك از لعل نگار انگشترين * چهرهء خود ساخت پرخون و فگار انگشترين مهر خاموشى نهاده بر دهان و خويش را * ساخته از محرمان نامدار انگشترين سنگ بسته بر شكم چون خاتم پيغمبران * در طريق پيروى ، نى ز افتقار انگشترين هست چون باغ شكوفه كاغذ و از هرطرف * كرده ظاهر آشيان‌هاى هزار انگشترين خطهء چين است پندارى نشانها كاندرو * نافه‌هاى مشك كرده بر قطار انگشترين جز دهان دلبر نازك خط او كس نديد * اين‌كه يابد زيب از خط غبار انگشترين صورتش چون روميان باشد ولى دارد كلام * واژگونه همچو اهل زنگبار انگشترين همچو لعل آتشين رخساره‌اش سرخ از چه شد * پيش لعل او نشد « 3 » گر شرمسار انگشترين

--> ( 1 ) - C و B 2 : تناسب ؛ B : تو پاست ( ؟ ) ( 2 ) - A : زينت آن را كند زيب عذار انگشترين . بقيهء ده بيت بعد در نسخهء A نيست . ( 3 ) - B 2 : نشين .